کد خبر 285873
۲۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۹

آخرین روایت فرزند شهید شوشتری درباره پدر

آخرین روایت فرزند شهید شوشتری درباره پدر

حدود ۳ ماه پیش بود که برای سالروز شهادت سردار شهید «نورعلی شوشتری» با فرزند ارشدش فرج‌الله تماس گرفتیم و آن روز نمی‌دانستیم که این آخرین روایت است و چند وقت دیگر فرج‌الله هم به پدر می‌پیوندد.

به گزارش حیات، حماسه و مقاومت؛ چند باری در مناسبت‌های شهادت سردار شهید نورعلی شوشتری با فرج‌الله تماس گرفتیم تا هم به خانواده شهید بگوییم که تا ابد مدیون پدرتان هستیم و هم اینکه برای یادبود شهید در فضای مجازی قدمی برداشته باشیم.

آخرین روایت فرزند شهید شوشتری درباره پدر

اواخر مهرماه امسال وقتی برای شانزدهمین سالگرد شهید با آقای شوشتری تماس گرفتیم، با همان متانت و طمأنینه همیشگی‌اش پاسخ داد و ضمن تشکر از تماس گفت: همه شهدای نظام جمهوری اسلامی یک هدف داشتند. فرقی نمی‌کند از پدرم مطلب بنویسید یا شهید دیگر. مهم این است شهدا و راهشان را فراموش نکنیم. او پدرش را اینگونه روایت کرد:

بیشتر رفتارها و کارهای پدر در این سال‌های فراق برای ما تداعی شده اما یکی از کارهایی که هیچ وقت فراموش نمی‌کنم این است که ما هر وقت برای امور مهمی به شهید شوشتری مراجعه می‌کردیم، او تفأل به قرآن می‌زد و می‌گفت: ان‌شاءلله خیر است! هیچ وقت غیر از خیر از پدر نشنیدیم. نکته دیگر این است که پدرم عاشق نماز بود. وقتی پدرم شهید شد، به دفاتر کار او در تهران و سیستان و بلوچستان رفتم تا وسایل شخصی‌اش را جمع کنم. در هر دو جا اولین چیزی که دیدم، سجاده باز پدرم بود. او به قدری به نماز عشق می‌ورزید که ما بچه‌ها می‌گفتیم: اگر پدر بازنشسته شود، می‌رود در یک گوشه‌ای زندگی زاهدانه‌ای را شروع می‌کند و فقط نماز می‌خواند.

آخرین روایت فرزند شهید شوشتری درباره پدر

پدرم مردی بود که لباس نظامی می‌پوشید و قلب مهربان و روحیات جالبی داشت. او وقتی نوه‌هایش را می‌دید، فضایی پر از شور را ایجاد می‌کرد. حتی خم می‌شد و نوه‌ها روی پشتش می‌نشستند. روحیه بسیار لطیف پدر را در علاقه‌اش به شعر می‌دیدیم. شهید شوشتری اشعار حافظ را همیشه به همراه داشت و خیلی زیبا تعبیر می‌کرد. با توجه به اینکه پدرم تُرک خراسانی بود، علاقه زیادی به اشعار استاد شهریار داشت. به یاد دارم دو جلد از کتاب‌های استاد شهریار را گرفته بود اما یک جلدش را پیدا نکرده بود. بعد به ما می‌گفت که دوست دارم جلد سوم این اشعار را هم پیدا کنم. دهه ۷۰ که امکانات ارتباطی محدود بود، مدت‌ها گشتیم تا این کتاب شعر را پیدا کردیم و به مناسبت روز پدر به او هدیه دادیم. علاوه بر این پدرم شاهنامه فردوسی را به صورت حماسی می‌خواند و یکی از علایقش بود.پدرم ارادت زیادی به حمزه سیدالشهدا (ع) عموی پیامبر اسلام(ص) داشت. از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) را بر عهده گرفت. قرارگاهی که شهید شوشتری ارادت زیادی به صاحب نام آن داشت. از دیگر روحیات پدرم دیدار با خانواده شهدا بود. او تواضع خاصی نسبت به آنها داشت؛ در هر فرصتی به دیدارشان می‌رفت. به خصوص علاقه و ارادت زیاد به خانواده شهیدی داشت که تنها پسرشان راهی جبهه شد و به شهادت رسید. شهیدی که اهل روستای ینگجه بخش سرولایت نیشابور بود؛ روستای محل تولد سردار شوشتری.

آخرین روایت فرزند شهید شوشتری درباره پدر

اولین نفر ایستاده سمت چپ تصویر، سردار شوشتری. فرماندهان شهید مهدی باکری، محمدابراهیم همت و مهدی زین‌الدین در این تصویر نشسته‌اندو امروز قبل از نام فرج‌الله، باید بنویسیم شهید مدافع امنیت. فرزند شهیدی که از کودکی تا جوانی‌اش پدر را در راه ایجاد وحدت و امنیت دید.

بعد از شهادت سردار شوشتری در صبح روز ۲۶ مهر ماه ۱۳۸۸ او هم راه پدر را ادامه داد.این شهید راه امنیت، آقازاده‌ای بود که دنبال آقازادگی نبود؛ او در طول سال‌ها در گمنامی، شهیدانه زیست و سرانجام در تجمعات شب گذشته بلوار احمدآباد شهر مشهد، اغتشاشگران به فرج‌الله شوشتری حمله کردند و او را به شهادت رساندند.

منبع: فارس

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha